جهت بهره مندی از شبکه ارتباطی منتورینگ مرکز نوآوری همیار دانش بنیان و اخذ مشاوره، به صفحه منتورهاب مراجعه نمایید.

یادداشت ها

در جریان جنگ دوازده‌روزه‌ای که میان آمریکا، رژیم صهیونیستی و جمهوری اسلامی ایران درگرفت، بمباران‌ها نه تنها مراکز هسته‌ای، نظامی ، مردم و زیرساخت‌های ایران را هدف قرار داد، بلکه مفاهیم، نهادها و اصول بنیادینی را نشانه رفت که جامعه جهانی طی هشت دهه برای تثبیت آن‌ها تلاش کرده بود.
در واقع، آنچه در این جنگ آسیب دید، تنها خاک ایران نبود؛ بلکه ساختار حقوقی و اخلاقی نظام بین‌الملل، سازمان‌های بین‌المللی و کنوانسیون‌های جهانی بود که با سکوت مرگبار خود، در برابر این تجاوز آشکار، مشروعیت و اعتبار خود را از دست دادند.
جمهوری اسلامی ایران عضو سازمان ملل متحد، عضو پیمان عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای (NPT) و متعهد به ده‌ها توافق‌نامه و چارچوب حقوقی بین‌المللی است؛ با این حال، در برابر چشم جهانیان، مورد تجاوز، بمباران و تهدید آشکار قرار گرفت، بدون آنکه حتی یک بیانیه محکومیت جدی از سوی شورای امنیت یا شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی صادر شود.
شایسته یاداوری است که ۱۲۰ کشور تجاوزبه کشور وحمله به تاسیسات اتمی ایران رو محکوم وبا ایران اعلام همبستگی کردند همینطور برخی سازمانها ازجمله سازمان جنبش عدم تعهد ،سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی ،شورای همکاری کشورهای خلیج فارس ،اتحادیه عرب ،اتحادیه افریقا،سازمان شانگهای و گروه بریکس حملات وتجاوزات امریکا و اسراییل بر علیه ایران را محکوم کردند اما دریغ از محکومیت شورای امنیت سازمان ملل بعنوان نهاد ضامن صلح و امنیت بین المللی
در نتیجه ،اصول و ارزش‌هایی چون عدم توسل به زور، احترام به حاکمیت کشورها، منع ترور، حقوق بشر و حفاظت از غیرنظامیان که پس از جنگ جهانی دوم به عنوان ستون‌های نظم نوین جهانی تعریف شده بود، به سادگی از سوی آمریکا و متحد اصلی‌اش، رژیم صهیونیستی، ذبح و نابود شد. جنایات آشکار در غزه، نسل‌کشی، کودک‌کشی، حمله به بیمارستان‌ها و مناطق مسکونی، نه تنها با واکنشی درخور از سوی نهادهای بین‌المللی مواجه نشد، بلکه هرگونه اعتراض مردمی یا سازمانی نیز با هجمه شدید دولت‌های حامی اسرائیل روبه‌رو شد.
ترور، که در تمام فرهنگ‌ها عملی مذموم و غیرانسانی تلقی می‌شود، امروز به ابزاری رسمی در سیاست خارجی آمریکا و اسرائیل بدل شده است؛ ابزاری برای حذف فیزیکی مسولین ،دانشمندان وشهروندان در کشورهای مختلف، بدون محاکمه، بدون مستندات و بدون هراس از پاسخگویی حقوقی یا محکومیت بین‌المللی.
این روند خطرناک، نه تنها امنیت جهانی را به مخاطره می‌اندازد، بلکه اعتماد ملل به نهادهای بین‌المللی را نیز از میان می‌برد. امروز، بیش از همیشه، این پرسش مطرح است: آیا نهادهایی که روزگاری برای صلح، عدالت و حقوق بشر بنیان‌گذاری شده بودند، اکنون تنها ابزارهای سیاسی در دست قدرت‌های جهانی نیستند؟
اگر جامعه جهانی در برابر این جنایات و زیرپا گذاشتن قوانین سکوت کند، فردا نوبت کدام ملت خواهد بود؟

 

پرویز کرمی

مدیرعامل مرکز نوآوری همیاردانش بنیان

۱۴۰۴-۰۵-۰۴

در روزهای اول استارت‌آپم، وقتی کسی به آن اشاره می‌کرد و می‌گفت «پروژه»، کمی ناراحت می‌شدم. وقتی می‌پرسیدند: «پروژه‌ات چطور پیش می‌رود؟» حس می‌کردم که آنها ما را جدی نمی‌گیرند، درحالی که همه‌چیز برای ما بسیار جدی بود. یادم هست که فکر می‌کردم بعد از اعلام سرمایه‌گذاری ۵ میلیون دلاری Series A، دیگر این اتفاق نمی‌افتد؛ اما اینطور نشد. همیشه تصور می‌کردم وقتی مردم شروع کنند به ما به‌عنوان یک «شرکت» اشاره کردن، آن موقع است که فهمیده‌ایم موفق شده‌ایم.

اما حالا دقیقاً برعکس فکر می‌کنم. هرچه بیشتر بتوانید (و دیگران هم بتوانند) به جای «شرکت»، شما را یک «پروژه» بدانند، وضعیت بسیار بهتر است.

شرکت‌ها جدی به نظر می‌رسند. وقتی شروع می‌کنی به خودت به‌عنوان یک شرکت فکر کردن، کم‌کم مثل یک شرکت رفتار می‌کنی. بیشتر نگران کارهای ظاهری مثل وکلا، کنفرانس‌ها و مسائل مالی می‌شوی و کمتر روی ساختن محصول تمرکز می‌کنی، چون فکر می‌کنی این‌ها کارهایی است که مدیران شرکت‌ها باید انجام دهند. و این دقیقاً همان چیزی است که ایده‌های نوآورانه را نابود می‌کند.

پروژه‌ها انتظارات کمی دارند، و این عالی است. پروژه معمولاً یعنی آدم‌های کمتر و پول کمتر، درنتیجه هم انعطاف بیشتری داری و هم تمرکز. اما شرکت‌ها انتظارات بالایی دارند و هرچه سرمایه اولیه بیشتر و رسانه‌ها بیشتر روی شما متمرکز شوند، وضعیت بدتر می‌شود.

بدتر از همه این‌که دیگر روی ایده‌های کمی دیوانه‌وار کار نمی‌کنی—این یک شرکت است، نه یک سرگرمی، و باید کاری کنی که به نظر ایده‌ای خوب و محترم بیاید. برای اکثر مردم، محدودیتی وجود دارد روی چیزی که حاضرند در یک «شرکت» روی آن کار کنند، اما اگر همان چیز یک «پروژه» باشد، این محدودیت از بین می‌رود. وقتی چیزی فقط یک پروژه است، ریسک این‌که احمق به نظر برسی تقریباً صفر است، و اگر شکست بخوری هم کسی اهمیت نمی‌دهد. درنتیجه احتمال این‌که روی چیزی واقعاً خوب کار کنی خیلی بیشتر است، نه چیزهای تقلیدی که فقط به‌ظاهر منطقی می‌رسند.

وقتی روی یک پروژه کار می‌کنی، می‌توانی ماه‌ها یا سال‌ها ایده‌ها را آزمایش کنی. اما وقتی یک شرکت داری، زمان در حال گذر است و مردم انتظار نتیجه دارند. البته اینجا خطر پروژه‌ها هم مشخص می‌شود: خیلی‌ها از پروژه بهانه می‌سازند تا سخت کار نکنند. اگر انضباط شخصی نداشته باشی که بدون فشار بیرونی تلاش کنی، پروژه می‌تواند بهانه‌ای برای تنبلی باشد.

بهترین شرکت‌ها از ایده‌هایی شروع می‌شوند که در ابتدا چندان جالب به نظر نمی‌رسیدند. آنها در ابتدا پروژه بودند، و گاهی حتی آنقدر کم‌اهمیت به نظر می‌رسیدند که اگر مؤسسان مجبور بودند آنها را به‌عنوان یک شرکت توجیه کنند، هرگز رویشان کار نمی‌کردند. گوگل و یاهو در ابتدا پروژه‌های دانشجویی بودند. فیسبوک پروژه‌ای بود که زاکربرگ در سال دوم دانشگاه ساخت. توییتر یک پروژه جانبی بود که یک مهندس در شرکتی با هدفی کاملاً متفاوت شروع کرد. اِیربی‌ان‌بی هم یک پروژه جانبی برای پرداخت اجاره‌خانه بود. همه آنها بعدها به شرکت تبدیل شدند.

همه این‌ها ایده‌هایی بودند که در ابتدا بد به نظر می‌رسیدند، اما درنهایت عالی از آب درآمدند و این فرمول جادویی موفقیت‌های بزرگ است. اما اگر عجله می‌کردند و خود را یک «شرکت» می‌نامیدند، ممکن بود هرگز به نتیجه نرسند. فشار ناشی از انتظارات بیرونی (و درونی) همیشه وجود دارد و به‌صورت نامحسوس ایده‌های جادویی را از بین می‌برد. شرکت‌های بزرگ، اغلب از پروژه‌های کوچک شروع می‌شوند!

 

منبع: بلاگ سم آلتمن

مترجم: حامد ارثی

۱۴۰۴-۰۴-۲۱

درروزگارما ، میدان جنگ فقط عرصه موشک و پهپاد و عملیات نیست. هرچند دراین ایام خاک میهن ،آسمان کشور، سرداران شهید ،دانشمندان گرانقدر و جان برکفان نیروهای مسلح ما هدف دشمن قرارگرفته اند، اما امروز «ذهن‌ها» و «باورها» نیز به میدان نبرد تبدیل شده‌اند. در این میان، مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد؛ مهم این است که مردم چه چیزی را باور می‌کنند. به همین دلیل، جنگ‌ها را دیگر فقط ارتش‌ها نمی‌برند؛ این رسانه‌ها، روایت‌گران، شبکه‌های اجتماعی و افکار عمومی‌اند که نتیجه را رقم می‌زنند.

جنگ روایت‌ها: حقیقت یا تصویر حقیقت؟

در جریان حمله وجنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران ، آنچه به‌موازات هر حمله نظامی در جریان بود، نبردی پنهان اما سرنوشت‌ساز بر سر روایت‌ها هم هست. چه کسی آغازگر بود؟ چه کسی دفاع کرد؟ چه کسی خسارت دید و چه کسی پیروز شد؟ پاسخ به این پرسش‌ها نه از رادارهای نظامی، که از اتاق‌های خبر، پست‌های اینستاگرامی، هشتگ‌های توییتر و ویدیوهای ۳۰ ثانیه‌ای مشخص می‌شود.

روایت را بساز، تا تحریف نشوی

اگر ملتی بخواهد بازنده جنگ روایت‌ها نباشد، باید مالک روایت خود باشد. نباید منتظر بماند تا دیگران برایش داستان بنویسند و بعد به دنبال تکذیب و توجیه بدود. روایت‌ها باید زود، دقیق، انسانی و چندوجهی ارائه شوند. نه فقط به زبان فارسی، بلکه با زبانی که جهان آن را بفهمد: زبان رسانه، تصویر، آمار، و احساس.

رسانه قوی، سرمایه امنیت ملی است

رسانه‌ای که در لحظه بحران فقط به تکرار بیانیه‌های رسمی و نادیده گرفتن دیدگاه‌های متفاوت بسنده کند، به‌جای تقویت انسجام ملی، اعتماد عمومی را سست می‌کند. مردم می‌خواهند بدانند چرا این تهاجم اغاز شد و چگونه گذشت، واستعداد پدافندی و افندی ما پس از این حملات ناجوانمردانه چگونه است،تاب اوری ما تا کجاست و سوالاتی از این دست . اگرپاسخ سوالات خود را از رسانه‌های رسمی نشنوند، آن را از منابع غیررسمی می‌گیرند و اینجاست که فاجعه روایت‌سازی دیگران آغاز می‌شود.
باید شجاعانه و حرفه‌ای روایت کرد
اعتماد، مهم‌ترین سرمایه در جنگ روایت‌هاست. اگر همیشه یک‌طرفه روایت کنیم یا هرگز اشتباهات خود را نپذیریم، مردم حتی واقعیت‌های درست را هم باور نمی‌کنند.روایتگری مؤثر، ترکیبی از صداقت و مهارت است. هیچ اشکالی ندارد که رسانه بگوید حمله‌ای آسیب‌زا بوده یا جان‌هایی را گرفته است. برعکس، پذیرش واقعیت با لحنی انسانی و حرفه‌ای، اعتبار و اعتماد می‌آورد. باید از روایت‌های خشک و کلیشه‌ای عبور کرد. یک ویدئو کوتاه از مادری که خانه‌ یا عزیزش را ازدست‌داده، گاهی بیشتر از ده‌ها صفحه تحلیل، تأثیرگذار است اگر صادقانه و واقعی باشد.
درک کنیم مردم مخاطب منفعل نیستند
افکار عمومی پیچیده و باهوش است؛ فقط مصرف‌کننده خبر نیست، بلکه تولیدکننده، تحلیل‌گر و پخش‌کننده آن هم هست.باید با مردم گفتگو کرد، نه فقط آن‌ها را «اقناع» کرد دیگر دوره‌ای که رسانه تنها مخابره کننده بود، گذشته است. امروز، مردم تولیدکننده روایت‌اند؛ موبایل‌شان رسانه است، حسشان تحلیل‌گر است، و رأی‌شان تعیین‌کننده.
حضور هوشمندانه در شبکه‌های اجتماعی
روایت‌ها در توییتر، تلگرام، اینستاگرام، تیک‌تاک و حتی ردیت ساخته می‌شوند، نه فقط در اخبار رسمی.نیاز به روایتگران بومی داریم: روزنامه‌نگار مستقل، اینفلوئنسر مسئول، تحلیل‌گر رسانه‌ای که مردم باورشان کنند. والبته باید به زبانهای مختلف ترجمه و ارسال شود هشتگ‌ها، ویدیوهای کوتاه، تحلیل‌های گرافیکی باید به‌موقع و مؤثر استفاده شودو در پایان…اگر در میدان نبرد بتوان شکست را با جان و خاک جبران کرد، در میدان روایت، بازنده بودن می‌تواند به معنای تحقیر، انزوا، سوءتفاهم جهانی و بی‌اعتمادی داخلی باشد. پس پیش از هر واکنش نظامی، دیپلماتیک یا اقتصادی، باید از خود بپرسیم:آیا روایت خود را ساخته‌ایم؟ آیا ذهن مردم را آماده کرده‌ایم؟ آیا در جنگ تصویرها، تنها مانده‌ایم؟در عصر جنگ روایت‌ها، پیروز کسی‌ست که باور عمومی را با خود همراه می‌کند نه فقط با قدرت، بلکه با صداقت و روایت انسانی

پرویز کرمی

مدیرعامل مرکز نوآوری همیار دانش بنیان

۱۴۰۴-۰۴-۱۰

پر بازدید‌ترین‌ها

نخستین عروسک با دیابت نوع 1 توسط باربی

معرفی نخستین عروسک با دیابت نوع ۱ توسط باربی

۱۴۰۴-۰۴-۲۲

پیشرفت بزرگ در درمان باکتری‌های مقاوم با کمک هوش مصنوعی

پیشرفت بزرگ در درمان باکتری‌های مقاوم با کمک هوش مصنوعی

۱۴۰۴-۰۴-۲۲

دستورالعمل صادرات دارو

صدور دستورالعمل جدید برای تسهیل صادرات دارو

۱۴۰۴-۰۴-۲۵

ادغام واترز کورپ و BD

یک ادغام بزرگ و مهم در حوزه تجهیزات و محصولات آزمایشگاهی و تشخیصی

۱۴۰۴-۰۴-۲۵

واکسن mRNA جدید سیستم ایمنی بدن را برای نابودسازی همه سرطان‌ها آموزش می‌دهد

واکسن mRNA جدید سیستم ایمنی بدن را برای نابودسازی همه سرطان‌ها آموزش می‌دهد

۱۴۰۴-۰۴-۲۹