سال ۲۰۲۵ با موج گسترده تعدیل نیرو تعریف شده است. طبق گزارشهای جدید، بیش از یک میلیون نفر در این سال شغل خود را از دست دادهاند؛ بالاترین رقم از زمان اوج همهگیری کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰. در چنین فضایی، نااطمینانی شغلی به احساس غالب کارکنان تبدیل شده و پدیدهای به نام Job Hugging شکل گرفته است: چسبیدنِ مضطربانه به شغلی که «داریم»، حتی اگر شغلی باشد که دوستش نداریم.
الکس کریستین، نویسنده Fast Company، نسبت به هزینههای روانشناختیِ کار کردن از موضع ترس هشدار میدهد. دادهها نشان میدهند فرسودگی شغلی، اضطراب و تنش کارکنان به بالاترین سطوح رسیده، در حالی که تعهد و درگیری شغلی (Engagement) به کمترین میزان خود سقوط کرده است.
ماندن در شغلی که فقط «هزینههای زندگی را پوشش میدهد» ممکن است در کوتاهمدت تصمیمی عقلانی به نظر برسد؛ اما اگر آن شغل حتی در بهترین روزها به فرسایش هویت، انگیزه و سلامت روان منجر شود، آیا واقعاً یک انتخاب پایدار است؟
کریستین مینویسد:
«کارکنان در آینده قابل پیشبینی احساس خواهند کرد که گیر افتادهاند. Job Hugging نوعی کنترل خسارت است، نه یک استراتژی رشد.»
این تحلیل نشان میدهد مسئله امروز بازار کار فقط «داشتن شغل» نیست، بلکه هزینه روانیِ حفظ آن است. تغییر ذهنیت، بازتعریف مسیر شغلی و سرمایهگذاری آگاهانه روی مهارتها میتواند پاسخی سازندهتر به این وضعیت باشد؛ پاسخی که صرفاً از ترس بقا نمیآید، بلکه به پایداری فردی و حرفهای فکر میکند.