جهت بهره مندی از شبکه ارتباطی منتورینگ مرکز نوآوری همیار دانش بنیان و اخذ مشاوره، به صفحه منتورهاب مراجعه نمایید.

بلاگ هوش مصنوعی مقالات هوش مصنوعی قانون مور برای همه چیز نوشته سم آلتمن

قانون مور برای همه چیز نوشته سم آلتمن

قانون مور برای همه چیز نوشته سم آلتمن

کار من در OpenAI هر روز بزرگیِ تغییرات اقتصادی‌ اجتماعی پیش‌ رو را به من یادآوری می‌کند؛ تغییراتی که بسیار زودتر از آنچه اکثر مردم تصور می‌کنند، فرا خواهند رسید. نرم‌افزارهایی که توانایی تفکر و یادگیری دارند، بخش هرچه بیشتری از کارهایی را که امروزه انسان‌ها انجام می‌دهند، بر عهده خواهند گرفت. در این مسیر، قدرتِ به‌مراتب بیشتری از سمت «نیروی کار» به سمت «سرمایه» جابجا خواهد شد. اگر سیاست‌گذاری‌های عمومی متناسب با این روند تغییر نکنند، وضعیت اکثر مردم از آنچه امروز هست، بدتر خواهد شد.

ما نیازمند طراحی سیستمی هستیم که این آینده‌ی تکنولوژیک را پذیرا باشد و بر دارایی‌هایی که بخش عمده‌ی ارزش آن جهان را تشکیل می‌دهند — یعنی شرکت‌ها و زمین — مالیات وضع کند تا بتواند بخشی از ثروتِ در حال ظهور را به‌ صورت عادلانه توزیع کند. انجام این کار می‌تواند جامعه‌ی آینده را بسیار یکپارچه‌تر کرده و به همه اجازه دهد در دستاوردهای آن سهیم باشند.

طی پنج سال آینده، برنامه‌های کامپیوتری که قدرت تفکر دارند، اسناد حقوقی را مطالعه کرده و مشاوره‌های پزشکی ارائه خواهند داد. در دهه‌ی آینده، آن‌ها کارهای خط تولید را انجام می‌دهند و شاید حتی به همراه و همدم انسان‌ها تبدیل شوند. و در دهه‌های پس از آن، آن‌ها تقریباً همه کار انجام خواهند داد؛ از جمله کشفیات علمی جدیدی که درک و تعریف ما را از مفهوم «همه چیز» گسترش خواهد داد.

این انقلاب تکنولوژیک توقف‌ناپذیر است. یک حلقه‌ی بازگشتی از نوآوری — که در آن ماشین‌های هوشمند به ما در ساخت ماشین‌های هوشمندتر کمک می‌کنند — سرعت این انقلاب را بیشتر خواهد کرد. سه پیامد حیاتی در پی این روند خواهد بود:

  • ثروت شگفت‌انگیزی ایجاد خواهد شد: با ورود هوش مصنوعیِ کافی و قدرتمند به «نیروی کار»، قیمت انواع مختلف نیروی انسانی (که عامل اصلی هزینه‌ی کالاها و خدمات است) به سمت صفر میل خواهد کرد.

  • تغییرات بنیادین در سیاست‌گذاری: دنیا چنان سریع و به شکلی افراطی تغییر خواهد کرد که برای توزیع این ثروت و توانمندسازی مردم برای دنبال کردن زندگی دلخواهشان، به تغییری به همان اندازه بزرگ در سیاست‌ها نیاز خواهد بود.

  • بهبود سطح زندگی: اگر این دو مورد را به درستی مدیریت کنیم، می‌توانیم سطح استانداردهای زندگی را بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بهبود ببخشیم.

از آنجا که ما در آستانه‌ی این تغییرِ زمین‌ شناختی (تکتونیک) هستیم، فرصتی کمیاب برای چرخش به سمت آینده در اختیار داریم. این چرخش نمی‌تواند صرفاً به مشکلات اجتماعی و سیاسی فعلی بپردازد؛ بلکه باید برای جامعه‌ای طراحی شود که در آینده‌ای نزدیک، تفاوت‌های ریشه‌ای با امروز خواهد داشت. برنامه‌های سیاست‌ گذاری که این تحولِ قریب‌ الوقوع را نادیده بگیرند، شکست خواهند خورد؛ درست به همان دلیلی که اصول سازماندهی جوامع پیش از کشاورزی یا فئودالی امروزه کارایی ندارند.

آنچه در ادامه می‌آید، توصیفی از رخدادهای پیشِ رو و طرحی برای چگونگی پیمودن این مسیر در چشم‌ انداز جدید است.

بخش اول: انقلاب هوش مصنوعی

در یک مقیاس زمانیِ کلان، پیشرفت تکنولوژی از یک نمودار نَمایی (ایکس‌پوننشیال) پیروی می‌کند. کافی است نگاهی به تفاوت‌های جهان در بازه‌های زمانی مختلف بیندازید: ۱۵ سال پیش (که عملاً گوشی هوشمندی وجود نداشت)، ۱۵۰ سال پیش (بدون موتورهای احتراقی و برق خانگی)، ۱۵۰۰ سال پیش (بدون ماشین‌آلات صنعتی) و ۱۵۰۰۰ سال پیش (زمانی که هنوز کشاورزی ابداع نشده بود).

تغییرات پیش‌ رو، بر محورِ شگفت‌ انگیزترین توانمندی‌های ما استوار خواهد بود: توانایی خارق‌العاده‌ی فکر کردن، خلق کردن، درک کردن و استدلال. در کنار سه انقلاب بزرگ تکنولوژیک—یعنی انقلاب کشاورزی، صنعتی و محاسباتی—ما اکنون چهارمین انقلاب را رقم خواهیم زد: انقلاب هوش مصنوعی. اگر ما به عنوان یک جامعه، این مسیر را مسئولانه مدیریت کنیم، این انقلاب چنان ثروتی تولید خواهد کرد که برای تأمین نیازهای همه‌ی افراد کافی باشد.

پیشرفت تکنولوژیکی که ما در ۱۰۰ سال آینده به آن دست خواهیم یافت، به‌ مراتب عظیم‌تر از تمام دستاوردهایی است که بشر از زمان مهارِ آتش و اختراع چرخ تا به امروز داشته است. ما همین حالا هم سیستم‌های هوش مصنوعی‌ای ساخته‌ایم که می‌توانند یاد بگیرند و کارهای مفیدی انجام دهند. این سیستم‌ها هنوز در مراحل ابتدایی هستند، اما مسیر حرکت (Trendline) کاملاً روشن و واضح است.

بخش دوم: قانون مور برای همه‌ چیز

به طور کلی، دو راه برای فراهم کردن یک زندگی خوب وجود دارد: یا فرد پول بیشتری به دست می‌آورد (که او را ثروتمندتر می‌کند)، یا قیمت‌ها کاهش می‌یابد (که همه‌ی افراد جامعه را ثروتمندتر می‌کند). ثروت در واقع همان قدرت خرید است؛ یعنی اینکه با منابعی که در اختیار داریم، چه مقدار کالا یا خدمات می‌توانیم به دست آوریم.

بهترین راه برای افزایش ثروتِ کل جامعه، کاهش هزینه‌ی کالاهاست؛ از مواد غذایی گرفته تا بازی‌های ویدئویی. تکنولوژی به سرعت باعث کاهش هزینه‌ها در دسته‌ بندی‌های بسیاری خواهد شد. نمونه‌ی نیمه‌هادی‌ها و «قانون مور» را در نظر بگیرید: برای دهه‌ها، قدرت تراشه‌ها تقریباً هر دو سال یک‌بار با همان قیمت قبلی، دو برابر می‌شد.

در دو دهه‌ی اخیر در ایالات متحده، هزینه‌ی تلویزیون، کامپیوتر و سرگرمی کاهش یافته است. اما سایر هزینه‌ها، به‌ ویژه هزینه‌ی مسکن، بهداشت و درمان و تحصیلات عالی، افزایش قابل‌ توجهی داشته‌اند. اگر این هزینه‌ها همچنان سر به فلک بکشند، صرفاً «توزیع مجدد ثروت» به تنهایی کارساز نخواهد بود.

هوش مصنوعی هزینه‌ی کالاها و خدمات را کاهش خواهد داد؛ چرا که در بسیاری از سطوحِ زنجیره‌ی تأمین، نیروی کار عامل اصلی هزینه‌هاست. اگر ربات‌ها بتوانند با استفاده از انرژی خورشیدی و منابع طبیعی که در همان محل استخراج و فرآوری شده، در زمینی که متعلق به خودتان است خانه‌ای بسازند، هزینه‌ی ساخت آن خانه تقریباً برابر با هزینه‌ی اجاره‌ی ربات‌ها خواهد بود. و اگر آن ربات‌ها توسط ربات‌های دیگری ساخته شده باشند، هزینه‌ی اجاره‌ی آن‌ها بسیار کمتر از زمانی خواهد بود که انسان‌ها آن‌ها را می‌ساختند.

به همین ترتیب، می‌توانیم پزشکان هوش مصنوعی را تصور کنیم که بهتر از هر انسانی بیماری‌ها را تشخیص می‌دهند، و معلمان هوش مصنوعی که می‌توانند دقیقاً بفهمند دانش‌ آموز چه مطلبی را متوجه نشده و آن را به بهترین شکل برایش توضیح دهند.

«قانون مور برای همه چیز» باید شعار نسلی باشد که اعضای آن توان مالی خرید آنچه می‌خواهند را ندارند. این ایده شاید آرمان‌گرایانه (یوتوپیایی) به نظر برسد، اما چیزی است که تکنولوژی می‌تواند آن را محقق کند (و در برخی موارد همین حالا هم انجام داده است). جهانی را تصور کنید که در آن برای چندین دهه، قیمت همه‌چیز — از مسکن و آموزش گرفته تا غذا و پوشاک — هر دو سال یک‌بار به نصف کاهش یابد.

ما شغل‌های جدیدی پیدا خواهیم کرد — همان‌طور که همیشه بعد از هر انقلاب تکنولوژیک پیدا کرده‌ایم — و به دلیل فراوانیِ نعمتی که در آن سوی این مسیر منتظر ماست، آزادی عمل فوق‌ العاده‌ای خواهیم داشت تا در مورد ماهیت این شغل‌ها خلاقانه فکر کنیم.

بخش سوم: سرمایه‌داری برای همه

یک سیستم اقتصادی پایدار به دو مؤلفه نیاز دارد: رشد و فراگیری. رشد اقتصادی مهم است چون اکثر مردم می‌خواهند زندگی‌شان هر سال بهتر شود. در جهانی با «بازی جمع‌صفر» (بدون رشد یا با رشد بسیار کم)، دموکراسی می‌تواند به تقابل و ستیزه منجر شود، چرا که مردم سعی می‌کنند با رأی دادن، ثروت را از چنگ یکدیگر درآورند. نتیجه‌ی این تقابل، بی‌اعتمادی و دو قطبی شدن جامعه است. اما در جهانی با رشد بالا، این نزاع‌ها بسیار کمتر می‌شود، چون برنده شدن برای همه بسیار آسان‌تر است.

فراگیریِ اقتصادی به این معناست که همه فرصتی معقول برای دستیابی به منابع لازم جهت زندگی دلخواهشان داشته باشند. این موضوع اهمیت دارد چون هم منصفانه است، هم جامعه‌ای پایدار می‌سازد و هم بزرگ‌ترین تکه‌های «کیک ثروت» را برای بیشترین تعداد افراد ایجاد می‌کند. به عنوان یک مزیت جانبی، این کار باعث رشد بیشتر هم می‌شود.

سرمایه‌ داری موتور قدرتمند رشد اقتصادی است، چون به افراد برای سرمایه‌گذاری روی دارایی‌هایی که در طول زمان ارزش خلق می‌کنند، پاداش می‌دهد؛ این یک سیستم انگیزشی مؤثر برای ایجاد و توزیع دستاوردهای تکنولوژیک است. اما بهای پیشرفت در نظام سرمایه‌داری، نابرابری است.

حدی از نابرابری قابل قبول است؛ در واقع، همان‌ طور که تمام سیستم‌های تلاش‌کننده برای برابری مطلق نشان داده‌اند، وجود مقداری نابرابری حیاتی است. اما جامعه‌ای که «برابریِ فرصت» کافی برای پیشرفتِ همه را فراهم نکند، جامعه‌ای نخواهد بود که دوام بیاورد.

راه سنتی برای مقابله با نابرابری، مالیات پلکانی بر درآمد بوده است. به دلایل مختلف، این روش چندان موفق نبوده و در آینده به‌مراتب بدتر عمل خواهد کرد. در حالی که مردم همچنان شغل خواهند داشت، بسیاری از آن شغل‌ها دیگر به شکلی که امروز فکر می‌کنیم، ارزش اقتصادیِ بالایی خلق نخواهند کرد. زمانی که هوش مصنوعی بیشتر کالاها و خدمات اساسی جهان را تولید کند، انسان‌ها آزاد خواهند بود تا زمان بیشتری را با عزیزانشان بگذرانند، از دیگران مراقبت کنند، به هنر و طبیعت بپردازند یا برای خیرِ اجتماعی فعالیت کنند.

بنابراین، ما باید به جای مالیات بر «نیروی کار»، بر «سرمایه» تمرکز کنیم و از این مالیات‌ها به عنوان فرصتی برای توزیع مستقیم مالکیت و ثروت بین شهروندان استفاده کنیم. به عبارت دیگر، بهترین راه برای بهبود سرمایه‌داری این است که به همه اجازه دهیم مستقیماً به عنوان یک «سهام‌دار»، از آن نفع ببرند. این ایده‌ی جدیدی نیست، اما با قدرتمندتر شدن هوش مصنوعی و به دلیل وجود ثروت بسیار عظیم‌تر برای توزیع، به شکلی نو “عملی” خواهد شد. دو منبع اصلی ثروت عبارتند از: ۱) شرکت‌ها (به‌ویژه آن‌هایی که از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند) و ۲) زمین (که عرضه‌ی آن ثابت است).

راه‌های زیادی برای اجرای این دو نوع مالیات و ایده‌های فراوانی درباره‌ی نحوه‌ی استفاده از آن‌ها وجود دارد. در بلند مدت، شاید بتوان اکثر مالیات‌های دیگر را حذف کرد. آنچه در ادامه می‌آید، ایده‌ای برای شروع یک گفتگو در این زمینه است.

ما می‌توانیم چیزی به نام «صندوق دارایی ملی» (مثلاً برای آمریکا: American Equity Fund) ایجاد کنیم. سرمایه‌ی این صندوق از دو طریق تأمین می‌شود: دریافت مالیات ۲.۵ درصدی از ارزش بازار شرکت‌های بزرگ (که به صورت انتقال سهام به صندوق پرداخت می‌شود) و مالیات ۲.۵ درصدی بر ارزش تمامی زمین‌های خصوصی (که به صورت نقدی پرداخت می‌شود).

تمام شهروندان بالای ۱۸ سال، توزیع سالانه‌ای به صورت نقد و سهام شرکت‌ها در حساب‌های خود دریافت خواهند کرد. به مردم اعتماد خواهد شد تا این پول را هر طور که نیاز دارند یا می‌خواهند خرج کنند؛ برای تحصیل بهتر، بهداشت، مسکن، راه‌اندازی شرکت یا هر چیز دیگر. با انتخاب خدمات توسط خودِ مردم در یک بازار رقابتی، هزینه‌های سرسام‌آور در بخش‌هایی که توسط دولت اداره می‌شوند، تحت فشار واقعی برای کاهش قیمت قرار می‌گیرند.

تا زمانی که وضعیت کشور رو به بهبود باشد، هر شهروند هر سال پول بیشتری از این صندوق دریافت خواهد کرد (به طور میانگین؛ چون همیشه چرخه‌های اقتصادی وجود دارند). بنابراین، هر شهروند به طور فزاینده‌ای از آزادی‌ها، قدرت‌ها، استقلال و فرصت‌هایی که با «خودکفایی اقتصادی» به دست می‌آید، بهره‌مند خواهد شد. فقر به شدت کاهش می‌یابد و افراد بسیار بیشتری شانس رسیدن به زندگی دلخواهشان را پیدا می‌کنند.

مالیاتی که به صورت سهام شرکت پرداخت می‌شود، انگیزه‌های شرکت‌ها، سرمایه‌گذاران و شهروندان را همسو می‌کند، در حالی که مالیات بر سود چنین کارکردی ندارد. «انگیزه» قدرت فوق‌العاده‌ای دارد و این یک تفاوت حیاتی است. سود شرکت‌ها می‌تواند پنهان شود، به تعویق بیفتد یا به خارج از کشور منتقل شود و اغلب با قیمت سهام همخوانی ندارد. اما هر کسی که سهمی در آمازون دارد، می‌خواهد قیمت سهام بالا برود. وقتی دارایی‌های فردی مردم همگام با پیشرفت کشور رشد کند، آن‌ها ذینفعِ واقعیِ موفقیت کشورشان خواهند بود.

هنری جورج، اقتصاد دان سیاسی آمریکایی، در اواخر قرن نوزدهم ایده‌ی «مالیات بر ارزش زمین» را مطرح کرد. این مفهوم مورد حمایت گسترده‌ی اقتصاد دانان است. ارزش زمین به دلیل کارهای جامعه در اطراف آن افزایش می‌یابد: اثرات شبکه‌ای شرکت‌های اطراف، حمل‌ونقل عمومی، رستوران‌ها، کافه‌ها و دسترسی به طبیعتی که آن را مطلوب می‌کند. از آنجا که مالک زمین به تنهایی تمام این کارها را انجام نداده، منصفانه است که این ارزش با جامعه‌ی بزرگ‌تری که آن را خلق کرده، تقسیم شود.

اگر همه مالک بخشی از ارزش‌ آفرینی کشور باشند، همه می‌خواهند که کشور بهتر عمل کند. مالکیت جمعی در نوآوری و موفقیت کشور، انگیزه‌های ما را همسو می‌کند. قرارداد اجتماعی جدید، یک «کفِ حمایتی» برای همه در ازای «بدون سقف بودنِ پیشرفت» برای هیچ‌کس خواهد بود؛ همراه با این باور مشترک که تکنولوژی می‌تواند و باید چرخه‌ای از ثروت اجتماعی ایجاد کند. (البته همچنان به رهبری قوی دولت نیاز داریم تا اطمینان یابیم میل به بالا رفتن قیمت سهام، با حفاظت از محیط زیست، حقوق بشر و غیره در تعادل باقی می‌ماند).

در جهانی که همه به عنوان «مالک» از سرمایه‌ داری سود می‌برند، تمرکز جمعی بر این خواهد بود که جهان را «خوب‌تر» کنیم، نه اینکه صرفاً آن را «کمتر بد» کنیم. این دو رویکرد بیش از آنچه به نظر می‌رسد متفاوت هستند و جامعه زمانی بسیار بهتر عمل می‌کند که بر اولی تمرکز کند. به زبان ساده، «خوب‌تر کردن» یعنی بهینه‌سازی برای بزرگ‌تر کردن کلِ کیک، و «کمتر بد کردن» یعنی تقسیم عادلانه‌ی کیک موجود. هر دو روش می‌توانند یک بار سطح زندگی مردم را بالا ببرند، اما رشد مستمر تنها زمانی اتفاق می‌افتد که خودِ کیک بزرگ‌تر شود.

بخش چهارم: اجرا و عیب‌یابی

مقدار ثروتی که برای تأمین سرمایه‌ی «صندوق دارایی ملی» در دسترس خواهد بود، بسیار قابل‌توجه است. تنها در شرکت‌های آمریکایی، حدود ۵۰ تریلیون دلار ثروت بر اساس ارزش بازار (Market Cap) وجود دارد. با فرض اینکه طبق میانگین قرن گذشته، این رقم در دهه‌ی آینده دست‌ کم دو برابر شود.

علاوه بر این، حدود ۳۰ تریلیون دلار زمین خصوصی در ایالات متحده وجود دارد (بدون احتساب ارزش ساختمان‌های روی آن). فرض کنید این ارزش نیز در دهه‌ی آینده تقریباً دو برابر شود؛ اگرچه این رشد سریع‌تر از نرخ تاریخی است، اما با درک واقعیِ جهان از تغییراتی که هوش مصنوعی ایجاد خواهد کرد، ارزش زمین به عنوان یکی از معدود دارایی‌های واقعاً محدود، باید با سرعت بیشتری افزایش یابد.

البته اگر بار مالیاتی بر نگهداری زمین را افزایش دهیم، ارزش آن نسبت به سایر دارایی‌های سرمایه‌ای کاهش می‌یابد که این اتفاق برای جامعه خوب است؛ زیرا یک منبع حیاتی را در دسترس‌تر کرده و به جای «سوداگری» (Speculation)، مشوق «سرمایه‌گذاری» می‌شود. ارزش شرکت‌ها نیز در کوتاه‌مدت کاهش خواهد یافت، هر چند در طول زمان همچنان عملکرد بسیار خوبی خواهند داشت.

این فرضی منطقی است که چنین مالیاتی باعث افت ۱۵ درصدی در ارزش زمین و دارایی‌های شرکتی شود (که جبران آن تنها چند سال طول می‌کشد!). با این فرضیات (ارزش‌های فعلی، رشد آتی و کاهش ارزش ناشی از مالیات جدید)، یک دهه بعد، هر یک از ۲۵۰ میلیون بزرگسال در آمریکا سالانه حدود ۱۳,۵۰۰ دلار دریافت خواهند کرد. اگر هوش مصنوعی رشد را تسریع کند، این سود سهام می‌تواند بسیار بیشتر باشد؛ اما حتی اگر نباشد، ۱۳,۵۰۰ دلار قدرت خریدی به‌ مراتب بیشتر از امروز خواهد داشت، زیرا تکنولوژی هزینه‌ی کالاها و خدمات را به شدت کاهش داده است. و این قدرت خرید واقعی هر سال به طور چشمگیری افزایش می‌یابد.

ساده‌ترین راه برای شرکت‌ها این است که مالیات سالانه را با انتشار سهام جدید معادل ۲.۵ درصد ارزش خود بپردازند. بدیهی است که شرکت‌ها انگیزه‌ای برای فرار از این مالیات با انتقال به خارج از کشور (Off-shoring) خواهند داشت، اما یک آزمایش ساده بر اساس «درصد درآمد حاصل از آمریکا» می‌تواند این نگرانی را برطرف کند. مشکل بزرگ‌تر این ایده، تمایل شرکت‌ها به بازگرداندن سود به سهام‌ داران به جای سرمایه‌گذاری مجدد در رشد است.

اگر فقط از شرکت‌های سهامی عام مالیات بگیریم، انگیزه‌ای برای خصوصی ماندن شرکت‌ها ایجاد می‌شود. برای شرکت‌های خصوصی با درآمد سالانه بیش از ۱ میلیارد دلار، می‌توانیم اجازه دهیم بدهی مالیاتی آن‌ها در قالب سهام برای تعداد سال‌های محدود انباشته شود تا زمانی که عمومی (Public) شوند. اگر برای مدت طولانی خصوصی بمانند، می‌توانیم اجازه دهیم مالیات را به صورت نقدی تسویه کنند.

ما باید سیستم را طوری طراحی کنیم که مانع از آن شود که مردم مدام به نفعِ دریافت پول بیشتر برای خودشان رأی دهند. یک اصلاحیه‌ی قانون اساسی که محدوده‌های مجاز مالیات را تعیین کند، محافظ قدرتمندی خواهد بود. مهم است که مالیات آن‌قدر زیاد نباشد که رشد را متوقف کند؛ برای مثال، مالیات بر شرکت‌ها باید بسیار کمتر از میانگین نرخ رشد آن‌ها باشد.

همچنین به سیستم قدرتمندی برای ارزیابی ارزش واقعی زمین نیاز داریم. یک راه، استفاده از گروهی از ارزیابان فدرال است. راه دیگر این است که اجازه دهیم دولت‌های محلی مانند روندی که اکنون برای مالیات بر املاک انجام می‌دهند، ارزیابی را بر عهده بگیرند. آن‌ها همچنان مالیات‌های محلی را بر اساس همان ارزش ارزیابی‌شده دریافت خواهند کرد. با این حال، اگر درصد مشخصی از فروش‌ها در یک منطقه در هر سال، فاصله زیادی با تخمین دولت محلی داشته باشد، تمام املاک دیگر در آن حوزه باید مجدداً ارزیابی شوند.

از نظر تئوری، سیستم بهینه این است که فقط از ارزش «زمین» مالیات گرفته شود و نه از «ساخت‌ و سازها و بهبودهای» روی آن. در عمل، ممکن است ارزیابی این ارزش بسیار دشوار باشد، بنابراین شاید مجبور شویم از ارزش زمین و ساختمان با هم مالیات بگیریم (با نرخ کمتر، چون ارزش کل بالاتر خواهد بود).

در نهایت، نباید اجازه دهیم مردم روی دریافتی‌های آینده‌ی خود از صندوق وام بگیرند، آن‌ها را بفروشند یا وثیقه بگذارند؛ در غیر این صورت، مشکل توزیع عادلانه ثروت در طول زمان واقعاً حل نخواهد شد. دولت می‌تواند به سادگی چنین معاملاتی را از نظر قانونی غیر قابل اجرا اعلام کند.

بخش پنجم: گذار به سیستم جدید

داشتن یک آینده‌ی درخشان چندان پیچیده نیست: ما به تکنولوژی برای تولید ثروت بیشتر و به سیاست‌گذاری برای توزیع عادلانه آن نیاز داریم. در چنین آینده‌ای، هر آنچه ضروری است ارزان خواهد بود و همه پول کافی برای تهیه آن را خواهند داشت. از آنجا که این سیستم به شدت محبوب خواهد شد، سیاست‌مدارانی که زودتر آن را پذیرا شوند، پاداش خواهند گرفت؛ به این معنا که خود آن‌ها نیز محبوبیت فوق‌ العاده‌ای میان مردم کسب خواهند کرد.

در دوران «رکود بزرگ»، فرانکلین روزولت توانست یک شبکه امنیت اجتماعی عظیم ایجاد کند که تا پنج سال قبل از آن، هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد ممکن باشد. ما اکنون در لحظه‌ای مشابه هستیم. بنابراین، جنبشی که هم حامی کسب‌ و کار و هم حامی مردم باشد، طیف گسترده‌ای از حامیان و رأی‌دهندگان را با هم متحد خواهد کرد.

یک راهِ از نظر سیاسی عملی برای راه‌اندازی «صندوق دارایی ملی» که شوک دوران انتقال را هم کاهش دهد، وضع قوانینی است که ما را به تدریج به نرخ‌های ۲.۵ درصد سوق دهد. نرخ کامل ۲.۵ درصد تنها زمانی اجرایی می‌شود که تولید ناخالص داخلی (GDP) نسبت به زمان تصویب قانون، ۵۰ درصد افزایش یافته باشد. شروع زودهنگام با پرداخت‌های کوچک، هم انگیزه‌بخش خواهد بود و هم به مردم کمک می‌کند تا با این آینده‌ی جدید خو بگیرند. دستیابی به ۵۰ درصد رشد GDP شاید در نگاه اول طولانی به نظر برسد (در گذشته ۱۳ سال طول کشید تا اقتصاد آمریکا ۵۰ درصد رشد کند و به سطح سال ۲۰۱۹ برسد). اما به محض اینکه هوش مصنوعی واقعاً وارد میدان شود، رشد اقتصادی بسیار سریع خواهد بود. در آینده، احتمالاً با وضع مالیات بر این دو طبقه اصلی دارایی (شرکت‌ها و زمین)، می‌توانیم بسیاری از مالیات‌های دیگر را حذف یا به شدت کاهش دهیم.

تغییرات پیش‌ رو توقف‌ناپذیر هستند. اگر آن‌ها را با آغوش باز بپذیریم و برایشان برنامه‌ریزی کنیم، می‌توانیم از این تغییرات برای خلق جامعه‌ای بسیار عادلانه‌تر، شادتر و شکوفاتر استفاده کنیم. آینده می‌تواند به شکلی که تقریباً فراتر از تصور است، فوق‌العاده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار و مقالات

چگونه هوش مصنوعی می‌تواند بحران کم‌ آبی را مدیریت کند؟
مقالات هوش مصنوعی

چگونه هوش مصنوعی می‌تواند بحران کم‌ آبی را مدیریت کند؟

برنی سندرز: آمریکا برای انقلاب هوش مصنوعی آماده نیست
مقالات هوش مصنوعی

برنی سندرز: آمریکا برای انقلاب هوش مصنوعی آماده نیست

هوش مصنوعی ذهن شما را می‌خواند و به متن تبدیل می‌کند
مقالات هوش مصنوعی

هوش مصنوعی ذهن شما را می‌خواند و به متن تبدیل می‌کند

اشتراک گذاری: