۱. کاربران خود را واقعاً خوب بشناسید
بهترین بنیانگذاران، خودشان پشتیبانی مشتری را انجام میدهند. آنها به سراغ کاربران خود میروند در مورد Airbnb، حتی با آنها زندگی میکنند. باید کاربران خود را واقعاً خوب بشناسید.
۲. چرخهی کوتاه داشته باشید و رشد مرکب را درک کنید
این چرخه به طور کلی شامل این مراحل است: با مشتری صحبت کنید تا دردسر او را بفهمید ← محصولی بسازید که آن را حل کند ← محصول را به دست کاربر برسانید ← ببینید چه میکند ← و این چرخه را تکرار کنید. این چرخه همان راهی است که از طریق آن محصول را بهبود میبخشید.
با توجه به قانون رشد مرکب: اگر بتوانید در هر چرخه ۲ درصد بهتر شوید و هر چرخهی شما به جای چهار هفته، چهار ساعت طول بکشد، پس از چند سال در جایگاهی بسیار متفاوت خواهید بود. یکی از اهداف اصلی خود را ساخت سریعترین شرکتی قرار دهید که دنیا تا به حال دیده است.
۳. تعهد بلندمدت داشته باشید
بیشتر شرکتها افق زمانی ۲ تا ۳ ساله دارند، اما تقریباً تمام شرکتهای موفق، یک پروژهی ۱۰ ساله هستند. اگر از همان ابتدا اینگونه به آن نگاه کنید، تصمیمات بسیار متفاوت و بهتری خواهید گرفت. به نظر من، این تنها فرصت آربیتراژ باقیمانده در بازار است.
تقریباً هیچکس تعهد نسبتاً بلندمدتی به یک پروژهی جدید ندارد، اما اگر شما این کار را انجام دهید، متفاوت فکر خواهید کرد، افراد متفاوتی استخدام میکنید، و کار به خوبی پیش خواهد رفت.
۴. تا زمانی که همه چیز به خوبی کار نمیکند، کوچک بمانید
در روزهای اولیه که در حال آزمایش و تغییر مسیر هستید، شبیه یک قایق موتوری کوچک و سریع هستید و میخواهید بتوانید کل شرکت را به سرعت تغییر جهت دهید. اگر شرکتتان بزرگ باشد، نمیتوانید این کار را انجام دهید از هزینههای بالا که بگذریم، که خود مشکل دیگری است.
انعطافپذیری شرکت تقریباً با توان دوم تعداد کارمندان کاهش مییابد، بنابراین باید تا زمانی که مطمئن شوید کارها درست پیش میروند، بسیار کوچک بمانید. وقتی همه چیز درست شد، میتوانید بزرگ شوید.
۵. در مقابل وسوسهی استخدام مقاومت کنید؛ به خصوص در مقابل استخدام افراد متوسط
وینود کوسلا جملهای دارد که من عاشق آنم: «تیمی که میسازی، شرکتی است که میسازی.» این واقعاً درست است و من تا مدتها متوجه این حقیقت نبودم. اگر تیمی از افراد عالی بسازید و محصولی داشته باشید که مردم عاشق آن باشند، شانس موفقیت شما ۹۰ درصد خواهد بود.
هر دوی این کارها بسیار سخت هستند و به هم وابسته نیستند. اما جزء «تیم» را نادیده نگیرید. بهترین مدیرانی که میشناسم، بخش بزرگی از وقت خود را صرف جذب و نگهداری استعدادهای خوب میکنند.
۶. اجرای بیامان داشته باشید
باید به کار ادامه دهید، کارها را بینقص انجام دهید و به تمام جزئیات توجه کنید. باید به هر تجربهای که مشتری با شرکت شما دارد، بیش از حد اهمیت دهید.
۷. استارتاپها یعنی تسلیم نشدن
یکی از بهترین شرکتهای آخرین دورهی YC، هفت بار درخواست دادند تا پذیرفته شدند. این فقط نسخهای از اتفاقاتی است که همیشه در استارتاپها رخ میدهد: بارها و بارها شکست میخورید.
آخرین باری که به زمین میافتید و فکر میکنید دیگر انرژی برای بلند شدن ندارید همان لحظهای است که کارتان موفق میشود. اگر میخواهید یک استارتاپ راه بیندازید، برای چنین چیزی ثبتنام کردهاید.
۸. برای مراقبت از خودتان، وظیفهی امانتداری دارید
این یک ماراتن ۱۰ ساله است و شما یک وظیفهی امانتداری در برابر سهامداران خود دارید که از خودتان مراقبت کنید. بعضی افراد با استارتاپ مانند یک پروژهی شبانهروزی رفتار میکنند: به سلامتی خود اهمیت نمیدهند، نمیخوابند و روابط شخصی خود را حفظ نمیکنند.
درست است که استارتاپها برای تعادل کار و زندگی انتخاب مناسبی نیستند، اما شما در قبال خودتان، تیمتان و سرمایهگذارانتان وظیفه دارید که مراقب خودتان باشید.
۹. ماموریت روشنی داشته باشید
لازم نیست این را از روز اول بفهمید، اما موفقترین استارتاپ هایی که من افتخار همکاری با آنها را داشتهام، به سرعت در یک تا دو سال اول یک مأموریت واقعاً مهم پیدا کردند. این مأموریت است که باعث میشود افراد به آنها بپیوندند، بنیانگذاران را به جلو میراند، و رسانهها درباره آنها مینویسند.
حتی اگر در ابتدا پروژهای را شروع میکنید که فقط برای خودتان جالب است و مشکلی از زندگیتان را حل میکند که باید هم اینگونه شروع کنید به یاد داشته باشید که در نهایت باید یک مأموریت روشن داشته باشید.
این همان چیزی است که مردم را متقاعد میکند تا به شما کمک کنند، و به این ترتیب میتوانید ایدهی خود را به یک شرکت بزرگ با تعداد زیادی از افراد تبدیل کنید که واقعاً محصول شما را دوست دارند.
منبع: استارتاپ لب