تصور کنید گروهی از بهترین و بااستعدادترین برنامه نویسهای دنیا دور هم جمع شدهاند تا پیشرفتهترین اپلیکیشن تاریخ را بنویسند. کدهای آنها بینقص است، از جدیدترین تکنولوژیها استفاده کردهاند و رابط کاربری خیره کنندهای طراحی کردهاند. اما وقتی میخواهند این اپلیکیشن را اجرا کنند، مجبورند آن را روی یک سیستمعامل (OS) متعلق به ۴۰ سال پیش نصب کنند که اصلاً اینترنت را نمیفهمد، با پروتکلهای جدید غریبه است و هسته مرکزیاش پر از ویروس و باگهای قدیمی است. نتیجه کاملاً پیشبینیپذیر است؛ اپلیکیشن مدام «کرش» میکند و تمام آن استعداد و نبوغ هدر میرود. در دنیای اقتصاد و حکمرانی، این سیستم عامل فرسوده دقیقاً همان چیزی است که به آن تصلب نهادی یا Institutional Sclerosis میگوییم.
این مفهوم اولین بار توسط «منصور اولسون»، اقتصاددان برجسته، در سال ۱۹۸۲ مطرح شد تا توضیح دهد که چرا بعضی از کشورها ناگهان از حرکت میایستند. اولسون معتقد بود وقتی یک سیستم برای مدتی طولانی بدون تغییر باقی میماند، لایههایی از گروههای ذینفع و انحصارگر مثل رسوب در لولهها، راه رشد را میبندند. این گروهها قوانینی را وضع میکنند که فقط جیب خودشان را پر کند و هر نوع نوآوری یا شفافیتی که رانت آنها را به خطر بیندازد، به سرعت سرکوب میکنند. در واقع، این زره زنگزدهای است که بر تن اقتصاد سنگینی میکند و اجازه نمیدهد نخبگان و استارتاپها که همان اپلیکیشنهای مدرن ما هستند، پتانسیل واقعی خودشان را نشان دهند.
از نظر علمی، این بن بست رشد را میتوان با منحنی معروف S-Curve توضیح داد. هر سیستمی تا یک جایی رشد میکند، اما وقتی به سقف ظرفیت ساختاریاش میرسد، دیگر هرچقدر هم پول یا نیروی انسانی به آن تزریق کنید، رشد واقعی اتفاق نمیافتد چون سیستم به «بازده نزولی» رسیده است:
Growth = L / (1 + e^(-k(t – t0)))
در این فرمول، پارامتر L نشان دهنده سقف ظرفیت محیط است. وقتی تصلب نهادی رخ میدهد، این سقف به قدری پایین میآید که عملاً راه برای هرگونه پیشرفتی بسته میشود. در این مرحله، سیستم دچار «بدهی فنی» غیرقابل جبرانی شده است؛ یعنی هزینهی وصله پینه کردن و تعمیر این سیستم عامل قدیمی، بسیار بیشتر از ارزش کل آن شده است. در چنین شرایطی، سیستم به جای اینکه بالی برای پرواز باشد، به زنجیری تبدیل میشود که آنها را به زمین میدوزد و نهایتاً باعث خروج سرمایه و نخبگان میشود.
تجربهی کشور «استونی» یکی از درخشانترین مثالهای علمی برای عبور از این وضعیت است. استونی بعد از دوران شوروی، وارث یک سیستم عامل کاملاً فاسد، رانتی و ازکارافتاده بود. رهبران جدید این کشور فهمیدند که با اصلاحات کوچک و تدریجی نمیتوانند بر آن رسوبهای قدیمی غلبه کنند. آنها به جای تعمیر، سراغ Clean Install رفتند. استونی تمام قوانین قدیمی را دور ریخت و یک ساختار کاملاً دیجیتال و شفاف را از نو نصب کرد که در آن «امضای طلایی» و «رانت روابط» جایی نداشت. نتیجه خیرهکننده بود؛ استونی با جمعیتی حدود ۱.۳ میلیون نفر، امروزه ۱۰ یونیکورن (استارتاپ بالای یک میلیارد دلار) دارد از Skype و Wise گرفته تا Bolt.
در نهایت در سیستمهای دچار تصلب شدید، پدیدهای به نام بدهی فنی (Technical Debt) وجود دارد. وقتی لایههای مدیریتی و اقتصادی برای دههها با رانت تغذیه شدهاند، آنها به «گیتکیپرهایی» تبدیل میشوند که اجازه نمیدهند هیچ تغییری رخ دهد، چون هر تغییری مساوی است با از دست رفتن ثروت بادآوردهی آنها. در چنین شرایطی، سیستم به مرحلهای میرسد که هزینهی تعمیر آن از هزینهی جایگزینیاش بیشتر میشود.
در دنیای بیزنس هم، وقتی یک شرکت دیگر نمیتواند با تکنولوژی روز رقابت کند و هزینههایش از درآمدهایش بیشتر شده، آن را Liquidation (انحلال) میکنند. این انحلال به معنای مرگ نیست، بلکه به معنای آزاد کردن منابع (نیروهای متخصص و سرمایهها) از چنگال یک مدیریت ناکارآمد است تا بتوانند در ساختاری جدید، ارزش خلق کنند. برای اینکه پتانسیل واقعی یک نسل هدر نرود، گاهی اوقات فرمت کردن آن هارد دیسک پر از ویروس و نصب یک سیستمعامل مدرن، تنها راه منطقی و علمی پیشرو است.